شنود

سیاسی، فرهنگی، اجتماعی

شنود

سیاسی، فرهنگی، اجتماعی

شنود

در سپهر ملیِ «گفت و شنودِ» کشوری که ردپای 5000 سال تمدن در آن وجود دارد و مزین به آموزه های متعالی دینی همچون اسلام نیز هست، زیبنده نیست که سهم «گفتن» ها بسیار بیشتر از «شنیدن»ها باشد.
شنیدن نه به معنای پذیرشِ بی چون و چرا، بلکه ناظر بر این آسیب که قوه ی شنیداری ما بسیار کمتر از قوه ی گفتارمان فعال و آماده ارتباط با طرف مقابل است.
ما در غالب گفت وشنودهای فی مابین، اگر هم به ظاهر در حال توجه به سخنان طرف مقابل هستیم، درواقع منتظریم تا رشته ی سخن را در دست گرفته و آنچه را که از پیش آماده نموده ایم روانه ی روبرو کنیم.
این موضوع را یک آسیب فرهنگی عمیق برای کشوری که سعدی ها، فردوسی ها، خواجه نصیرها، ابن سیناها و ... را به جهان ارائه کرده است می دانم.
پایگاه شنود، محلی است برای شنیدن سخنان دوستان و عابرانی که در فضای مجازی گذرشان به این دریچه ی سخن می افتد.
فضای محقر «شنود»،
به شرط عدم اسائه ادب و رعایت نزاکت در سخن، به روی هر مخالف و موافقی گشوده است.

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «آزاده» ثبت شده است

روایت آزاده 13 ساله، مهدی طحانیان در برخورد با خبرنگار بی حجاب


آن خانم روبه‌روی من نشست و سؤال کرد. من جواب او را ندادم.

گفتم تا حجابت را رعایت نکنی جواب سؤالت را نمی‌دهم.

آن لحظه پیش خودم گفتم ما می‌گوییم رزمنده اسلام هستیم. او باید به عقیده ما احترام بگذارد.

او گفت حجابم را رعایت کنم با من صحبت می‌کنی، من مثل خواهرت هستم.

گفتم تو اگر خواهر هستی پس چرا حجابت را رعایت نکردی؟

او گفت: یعنی حجاب رعایت کنم، صحبت می‌کنی؟ 


همین موضوع آنقدر سرگرد را برانگیخت که گویی مثل یک بشکه بنزین منفجر شد، گفت: بچه این فضولی‌ها به تو چه مربوط است؟ این همه آدم اینجا نشستند کسی اینجا چنین چیزی نگفت.

آن خانم به زور محمودی را آرام کرد و چند سؤال از قبیل اسم و فامیل پرسید. بعد گفت: آقای صدام حسین آدم بسیار بشر دوستی است خیلی دلش برای شما بچه‌های کوچک می‌سوزد. او بارها خواسته شما را آزاد کند اما رهبر شما آقای خمینی گفته این بچه‌ها مال ما نیستند، آیا این درست است؟ شما الان اینجا در این شرایط به سر می‌برید و آنگاه رهبر شما می‌گوید اینها رزمنده‌های ما نیستند؟

این واقعاً سؤال کوبنده‌ای بود.

من هم اصلا به عالمی رفتم که همه چیز برایم محو شد و فراموش کردم کجا هستم و چه کسی روبه‌روی من قرار دارد و هرچه گفتم لطف خدا بود.

گفتم اولا این سؤال شما سیاسی است اما ایشان رهبر من است اگر بگوید بروید ما می‌رویم و اگر بگوید بایستید ما می‌ایستیم. هرچه رهبرمان بگوید همان است.

تا این را گفتم سرهنگ محمودی یقه فرمانده اردوگاه را گرفت و گفت: دیدی گفتم این پدرسوخته کار را خراب می‌کند?

محمودی می‌خواست مرا نابود کند.

آن زن با دستش مانعی درست کرد و از محمودی خواهش کرد یک سؤال دیگر بپرسد.

دوباره همه ساکت شدند. او پرسید انگیزه شما چه بود که به میدان جنگ آمدید؟

گفتم هدف ما حفظ اسلام است. برای اینکه اسلام در خطر بود ما وظیفه داشتیم از اسلام دفاع کنیم.

دوباره پرسید شما آتش‌بس می‌خواهید؟

گفتم: نه، ما آتش‌بس نمی‌خواهیم ما فقط پیروزی حق علیه باطل می‌خواهیم.

محمودی عصبانی بود و از آنجا بیرون رفت.

آن خبرنگار گفت: مهدی من این را می‌برم به آقای خمینی نشان می‌دهم.

من هم می‌خندیدم و می‌گفتم اصلا نمی‌گذارند تو به ایران بروی.

گفت: بعد از این می‌خواهم پیش آقای خمینی بروم. من حجاب آورده بودم که پیش آقای خمینی رعایت کنم. گفتم بعید می‌دانم تو را راه دهند.

او گفت شما پیغامی ‌ندارید.

من هم بی‌خیال همه چیز شده بودم و هر چه می‌خواستم گفتم.

این عکس تزیینی است و ربطی به مطلب ندارد


فیلم رفتار بسیجی 13 ساله با خبرنگار بی حجاب (درخاک دشمن) را اینجا ببینید +

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ خرداد ۹۴ ، ۱۴:۲۹
مهران موزون